نمونه کار های سندخوانی
عریضۀ وصیت به وقف مزرعۀ معین آبادِ نوش آباد بر جناب اباعبدالله الحسین علیه السلام

خوانش: 1. هو الله تعالى شأنه. اين خادم علماء اگرچه در حين وصيّت در وقت فوت حاضر نبودم، لكن مكرّراً در سنوات سابق خصوص سال فوت او مرحومه در نزد حقير اقرار نمود كه بايد آب معين آباد مرا وقف جناب سيّدالشهداء (ع) نماييد، و در شب فوت هم مطلع شدم همين وصيّت را نمود با آب تلق آباد اقرار حاجى رضا، و فى الجمله شنيدم، انكارى از او نفهميدم مگر در اواخر و شهربانو همشيره اوسه دفعه نزد من آمد كه خواهرم وصيّت وقف آب معين آباد كرده است، امّا ميرزا و دختر من فقير هستند آنها مىخواهم ببرند، و از آقا صادق نوشابادى نيز شنيدم گفت من خواستم آب را بخرم از او، گفت وقف است وصيّت كردم در راه امام حسين (ع) صرف شود. هذا ما عندي والله العالم. [سجع مهر:] عبده محمد مهدی ابن حسین 2. حاجيه خير نسا در حيات خود مكرّراً مىگفته كه آب معين آباد من وقف سيّدالشهدا است، و بعد از فوت حاجيه خير نسا خواهر او كه يكى از دو وارث اوست اقرار نمود بر وصيّت مرقومه، ولكن مىگفت كه صيغه نخوانده است، و يك مرتبه مىگفت كه در شب وفات او بود وصيّتش درست نيست، و دخترم فقير است و پسرم فقير، اينها بخورند بهتر است، و به حاجى رضا كه وارث ديگر اوست گفتم دلّال ظلمه براى غير مشو، گفت درست خواهد شد. حرّره الاقل: [سجع مهر:] عبده الراجی محمد علی بن محمد حسن 3. حقير فقير را حاجيه خير نساى مرحومه در شب وفات احضار نموده جمعى هم بودند، گفت: مىخواهم وصيّتى بكنم، جناب ملّا محمّد على را به من برسانيد، اقوام قدرى مسامحه نمودند، گفت: تماماً شاهد باشيد كه جناب ملّا محمّد على وصىّ من است. حقير گفتم: كدام ملّا محمّد على؟ حاجيه خير نسا گفت: جناب ملّا محمّد ولد عاليجناب آخوند ملّا مهدى كه شصت تومان مال اوستاد حسن بنّا نزد من مىباشد به او بدهند، و آب تلق آباد من خرج خودم بشود، و آب معين آباد را وقف بر سيّدالشهداء بكند. حقير به او گفتم: سيّدالشهداء او را چه بكند؟ گفت: بجهت او روضه بخانند ختم قرآن بكنند، هذا ما عندي.

مشاهده جزئیات
عریضۀ وصیت به وقف مزرعۀ معین آبادِ نوش آبادبر جناب اباعبدالله الحسین علیه السلام] [بدون تاریخ

خوانش: مسئول جمعى از برادران ايمانى و اخلّاء روحانى از شما آنست كه چون مرحومه مغفوره حاجيه خير نساء بنت مرحوم آقا رضای عرب شهره آرانى فوت شدند، و ارثى نداشتند بغير از حاجى رضا زوج او و شهربانو همشيره او، چند قبل از فوت خود مكرّر بخدمت شما و جمعى از علما مىرسيد كه من اولاد ندارم، مىخواهم جميع مال من به مصارف خير برسد، و از آن جمله مالكه هستم در مزرعه معين‌آباد نوشاباد همگى تمامى مجرى المياه نه سرجه و دو دانگ و يك ربع دانگ از سرجه مع اراضى تابعه مشخصه معيّنه آن، وصيّت نمود كه آن را وقف نمائيد بر جناب ابا عبدالله الحسين (ع) كه منافع آن همه ساله به مصرف آن بزرگوار برسد. و تأكيد بليغى در اين خصوص داشت، و مكرّر اين وصيّت مىنمود كه بايد وقف نمائيد بر او بزرگوار. و در زمان قريب به فوت نيز شما را خواست كه تجديد نمايد كسان او كوتاهى كردند، و لهذا خود مجدّداً وصيّت نمود كه بايد نه سرجه و كسرى آب معين آباد مرا وقف نمائيد بر آن حضرت. و علاوه بر آن وصيّت نمود که همگى و تمامى مجرى المياه ده سرجه مدار قنات مزرعه تلق آباد مرا مع اراضى و اشجار تابعه آن را به انضمام دو جريب زمين آب زد آن را هم بفروشید، صرف مخارج عزا و ختم قرآن و حمل نعش به نجف اشرف نمائيد. و جمعى از خيّران و خويشان و مؤمنين و نسوان متديّنات حضور داشتند در حين وصيّت نمودن او بر وقفيّت آب معين آباد، و صرف آب تلق آباد در مخارج او و وصيّت او را در حال كمال فهم و عقل و شعور استماع نمودند، و شما خود هم مكرّر به شما عرض شد، مساهله نموديد كه بلكه تكليف شرعى به شما تعلّق نگيرد، تا آنكه حاجى رضا زوج و استاد حسن بنّاء پسر برادر او كه در محضر وصيّت حضور داشتند در بعض فقرات وصيّت با هم نزاع داشتند، به مرافعه خدمت شما آمدند. شما شهود خواستيد. غالب كسانى كه حاضر بودند اقامه نمودند، و شهود تمامى وصاياى آن مرحومه را از وقف آب معين آباد و غيرها شهادت دادند. از جمله آنها استاد حسن برادر زاده او بود، و زوج او هم فى الجمله اقرار نمود انكار نكرد، لكن چون فى الجمله ضرر داشت تأمّل داشت، و شهربانو خواهر آن مرحومه نيز چند دفعه خدمت شماها رسيد، در حضور جمعى از خود شماها اقرار نمود بر وصيّت وقف آب معين آباد، لكن مذكور نمود كه همشيره من گفته است آب معين آباد را وقف كنند امّا پسر من و دختر من فقير است مىخواهم ايشان بخورند، وقف نمىكنم. و از جمله شهود سماع اقرار بر وصيّت وقف معين آباد آقا صادق مستأجر آب مرقوم بود كه مدّت بيست سال متجاوز است كه در دست او است، شهادت نزد شما داد كه اقرار او را بر وصيّت مرقومه شنيدم، و جماعتى كه شهادت در خدمت عالى دادند چه از آن مرحومه شنيده بودند و چه از ورثه استماع نموده بودند و چه اطلاع داشتند در ظهر وريقه قلمى شده بر شما لازم و واجب است كه آنچه ثابت و محقّق شده مراتب وصيّت آن مرحومه در وقف و غيره حكم آن را در حاشيه صحيفه محرّر فرموده به خاتم خود زيب و زينت بخشيد، إنّ الله لا يضيع أجر المحسنين.

مشاهده جزئیات
عقد مصالحه و الزام دشت ابراهیم آباد با شرط ضمن عقد بر قرائت ده سالۀ قرآن مورّخ سال 1307 هجری

خوانش: وبعد، بر حسب مصالحه شرعيّه قطعيّه منتقل نمود عفّت پناه خانم كوچك بنت مرحوم حاجى على شيرآبادى، به بندگان شريعت بنيان حضرت مستطاب حجّة الاسلام آقاى ملّا محمّد على دام ظلّه العالى، خلف خلد مقام آخوند ملّا محمّد مهدى طاب ثراه همگى و تمامى يكقطعه زمين دشت ابراهيم آباد كه بمساحت دهاقين يكجريب است تقريباً محدوده به: ـ زمين ورثه محمّد حسن ـ و به دشت ابراهيم آباد ـ و به ورثه حاجى باقر من الطرفين به مال المصالحه مقدار يكمن بوزن شاه نمك حومه آران كه ابراء نمود. و فى ضمن العقد قرار داد كه از حين وفاة مصالحه الى ده سال شمسى هر سالى دو ختم قرآن مجيد بندگان آقاى معظّم اليه نمايند يا استيجار نمايند. و عقد مصالحه و الزام كلّاً واقع شد، و مورد صلح را بتصرّف جناب مصالح له معظّم داد، و مصالحه مرقومه تخليه يد نمود. و كان ذلک تحريراً وقوعاً فى بيست و چهارم شهر صفر المظفّر سنة 1307.

مشاهده جزئیات
کپیِ وقفنامۀ شش سرجه از قنات مسعودآباد و غیره مورّخ سال 1307 هجری

خوانش: بسم الله الرحمن الرحيم الحمد للّه الواقف على الضمائر و النيّات، المطّلع على السرائر والخفيّات، والصلاة والسلام على أشرف المخلوقات وأفضل البريّات. وبعد، چون توفيق رفيق عاليقدر آقا على اكبر خلف مرحوم حسين حاجى عظيم آرانى گرديد، لهذا در حالت صحّت و كمال عقل و شعور كه جميع اعمال و اقارير آن صحيح و معتبر و نافذ بود، لهذا وقف صحيح شرعى و حبس مخلّد ملّى نمود قربةً الى الله و طلباً لمرضاته: 1. همگى و تمامى مجرى المياه شش سرجه مدار قنات مزرعه مسعود آباد من مزارع قريه مرقومه، بانضمام چهار قطعه زمين مشخص معلوم در مزرعه مسطوره قطعه دره دشته شهره كه شش قفيز است محدود به: ـ زمين حسين كاظم و آقا سيّد محمّد بيدگلى و حاجى عبدالرحيم ـ و به شارع 2. قطعه دوازده قفيز سه قصبه در دشت پاى مصلّى محدود به: ـ زمين صيفى مرحوم عبّاس ولد واقف ـ و به باغ علىّ بن حاجى حسين ـ و ورثه مرحوم حاجى ابوالقاسم ـ و به شارع، 3. قطعه هشت قفيز در دشت يخچال محدود به: ـ زمين حسن بن حاجى حسين ـ و به زمين وقفى مسجد محلّه بازار ـ و حاجى عظيم و عبدالهادى اخ واقف، 4. قطعه باغ قريه بيدگل، تقريباً يك ثمن از تمام قطعه كه چهار جريب و نيم جريب است، ابتياعى از بيدگلى. مسلوب المنفعه مادام الحياة كه بطور شرعى اختصاص به واقف شده، بر خامس آل عباء سيّدالشهداء روحى و ارواح العالمين له الفداء كه همه ساله اجاره آن را پس از مخارج لازمه صرف تعزيه و روضه خانى نمايند در هر مكان كه متولّى صلاح و مصلحت داند يا در سر محله، و يا قدمگاه، و يا مسجد قاضى. و هرگاه سال مجاعه و گرانى باشد صرف فقراء نمايند، و هرگاه ارزانى باشد در روضه خانى بنوعى كه مرقوم شد معمول دارند. و توليت مجارى مرقومه واگذار شد به عفّت پناه ماه رخ بنت صلبى واقف، و بعد ارشد اولاد متولّى، و با عدم نسل و نبود اولاد با ريش سفيدان محلّه سى ديز؟. وقفاً صحيحاً، لا يباع و لا يوهب ولا يرهن إلى أن يرث الله الأرض ومن عليها، و قبض و اقباض و سائر شرائط صحّت و لزوم بعمل آمد. و صيغه وقف صحيحه شرعيّه واقع گرديد. و بر متولّى لازم است كه سعى بليغ نمايد در حفظ عين موقوفه، فمن بدّله بعد ما سمعه فإنّما إثمه على الذين يبدّلونه. وكان ذا في مرداد ماه هذه السنه لوى ئيل مطابق جمادى الاولى من شهور سنه 1322.

مشاهده جزئیات
کپیِ رونوشتِ وقفنامۀ بیست و شش سرجه از مزرعۀ آران دشت مورّخ سال 1245 هجری

خوانش: هو. وقع الوقف مقروناً بالقبض الشرعي وجعل التولية لصهره المرقوم وبعده لأولاده نسلاً بعد نسل حسبما سطر فيه لديّ. حرّره العبد (مهر) عبده آقا بابا وقع المسطور عندي (مهر) لا اله الّا الله الملک الحقّ المبين (مهر) عبده احمد وقع الوقف بما فيه لديّ. (مهر) حرّره عبده مهدى بن حسين هو. أقرّ بما فيه لديّ. حرّره (مهر) غلامرضا بن محمّد على أقرّ بما فيه لديّ. (مهر) حرّره حسين بن غلامرضا هو. اعترف الواقف بما فيه لديّ. (مهر) حرّره بنده آل محمّد مؤمن أقرّ بما فيه لديّ. حرّره: (مهر) صادق بن آقا جانى اعترف الواقف سلّمه الله تعالى بما نسب اليه فيه لديّ. حرّره: (مهر) دارد اميد شفاعت زمحمّد طاهر *** [متن] بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد للّه الواقف على الضمائر والنيّات، المطلع على السرائر والخفيّات، والصلاة والسلام على سيّدنا الامجد محمد (ص) وآله الطيّبين الى يوم العرصات. وبعد غرض از تكتيب اين ورقه با ميمنت و بركات، اينكه عاقل كسى است كه هم او عملى باشد كه موجب اجر اخروى و باعث نجات ابدى بوده باشد البته خود را از علايق دنيوى مهجور كند حتماً موجب رفاهيت يوم النشور است، و بهترين اعمال صدقات جاريات است كه معصوم فرموده: «إذا مات ابن آدم انقطع عمله الّا عن ثلاث: ولد صالح يدعو له وعلم ينتفع به وصدقة جارية». نظر به اين كلمات واضحه البركات وآيات قرآنيّه كه ذكر آنها موجب تطويل است توفيق رفيق جناب شرايع نصاب عمدة العلماء البارعين آقا حاجى ملّا عبدالله ولد ارجمند مرحمت اياب حاجى ملّا عبدالرحيم آرانى گشته قربةً الى الله تعالى وطلباً لمرضاته، وقف مؤبّد شرعى و حبس مخلّد ملّى نمود همگى و تمامى مجرى المياه بيست و شش سرجه از مدار دوازدهگانه مزرعه آران دشت را با تمام قطعات اراضى معيّنه از آن مزرعه، كه تابع مجارى مرقوم است و مستغنى از توصيف است با تمام اشجار آن بر مسجد واقع در ميدان بزرگ قريه آران كه متولّى شرعيّه آتى ذكره آن همه ساله منافع آن را استيفاء نموده، به مصرف مقرّر آن برساند ولى بعد از مصارف لازمه قنات. و صيغه وقف موافق قانوت شريعت مطهره واقع شد. و احتياطاً يكى از آحاد مسلمين قبول نمود، و متولّى آن را عاليجناب مقدّس القاب آخوند مهدى داماد را، و بعد از آن ارشد اولاد نسلاً بعد نسل قرار داد كه مواظبت شش سرجه در حوضخانه مسجد مزبور جهت استعمالات وضو و طهارات جارى، و منافع بيست سرجه آن نصف آن مال امام مسجد، و نصف ديگرى صرف مرمّت مسجد بشود. چون قبض شرعى بعمل آمد صارت المجارى والاراضى وقفاً شرعيّاً الى أن يرث الله الارض، فمن بدّله بعد ما سمعه فإنّما إثمه على الذين يبدّلونه. وكان الوقوع والتحرير في 17 شهر رجب المرجّب سنه يكهزار و دويست و چهل و پنج 1245.

مشاهده جزئیات
رونوشت عریضه درباب تولیت موقوفات مجاری و املاک و اراضی و مستقلات مورّخ سال 1328 هجری

خوانش: بشرف عرض اقدس بندگان حضرت مستطاب آیة الله مى‌رساند (الاقل الاحقر): در فقره پاره‌اى از موقوفات از مجارى و املاك و اراضى و مستقلّات و غيره چه در آران و مزارع آن و غير آن كه توليت آن با مرحوم خلد مقام والد ماجد بوده، بتصريح خطّ و مهر مبارك‌شان توليت كلّ موقوفات كه خود متصرّف بودند يا كسى از قِبَل ايشان به اين داعى تفويض فرمودند، و جمعى از علماى اعلام اين توليت را تنفيذ و تقرير فرموده‌اند و امضا داشته‌اند، و تمام نوشتجات و احكام را بلحاظ انور رسانيده‌ام. استدعاء از آن مكارم اخلاق آنكه حضرت مستطاب آية الله هم در اين باب حكمى مرحمت فرمايند تا لدى الحاجه سند باشد. امركم العالى الاعلى مُطاعٌ مُطاع. تحريراً في شهر جمادى الاُخرى، مطابق ايت ئيل سنه 1328.

مشاهده جزئیات
عریضه در باب وقفیت اراضی گلچین آباد موقوفه بر گل‌چمن خانم مورّخ سال 1292 هجری

خوانش: شريعت مدار! بشرف عرض مقدّس بندگان عالی مى‌رساند (داعى ملّا محمّد على ولد جناب مستطاب ملّا محمّد مهدى آرانى) كه در خصوص اينكه مجارى بيست سرجه و دو دانگ از مجارى يك هزار و پنجاه سرجه مدار قنات مزرعه گلچين آباد آران مع اراضى و اشجار متعلّقه به آن كه مرحوم حاجى على اصغر آرانى وقف نموده بر جاريۀ متوفّات خود گل‌چمن خانم كه بجهت او تلاوت قرآن نمايند كه خود او مادام الحيات حسب التوليه عمل بوقف مى‌نمود. و همچنين بعد از فوت او مرحوم آقا محمّد حسن ولد آن عمل بوقفيّت مىنمود، و بعد از فوت مرحوم آقا محمّد حسن اين داعى متصرف شده عمل بوقف مىنمايم، تا در اين اوقات كه بعضى از ورثه منكر وقف مجارى مسطوره شدند، و گاهى مدّعى ملك و گاهى مدّعی حبس و انقضاى مدّت شدند. و طرفين خدمت بندگان عالى بترافع حاضر شديم. از داعى شهود خود شنيد. داعى جمعی کثیر و جمّى غفير از مؤمنين و موثّقين را كه هر يك محلّ اعتماد و اتكال بودند در محضر بندگان عالى اقامه نمودم، جمعى بر اقرار آن مرحوم و برخى بر اقرار ورثه آن مرحوم..؟ اطلاع بر وقفيّت مجارى مزبوره اداى شهادت خدمت بندگان عالى نمودند، و بر بندگان عالى ثابت و محقّق نمودم كه مجارى مزبوره وقف بر گلچمن نام است، و دعواى ورثه بى‌جاست. مستدعى از بندگان عالى آنكه مراتب مسطوره را با حكم شرعى آن بر وقفيّت و توليت آن در صدر عريضه مرقوم و به خاتم شريف خود مزيّن و مختوم فرمایید. فى 28 شهر ذي حجّة الحرام من شهور سنه 1292. [پاسخ] بسم الله خير الاسماء، از قرارى كه جمعى كثير كه بحدّ شيوع و استفاضه رسيد وقفيّت مجارى مسطوره با اراضى و توابع آن بر مصرف مذكور در متن بر حقير معلوم و محقّق گرديد، و همچنين توليت آن معلوم شد كه اختصاص به جناب شما دارد، و شرط بعد از فوت مرحوم آقا محمّد حسن موافق حكم محكمى كه در دست داريد و احدى از ورثه مرحوم حاجى على اصغر را نمى‌رسد در شريعت مزاحم جناب شما شود، و بايد در تصرّف شما باشد، و همه ساله منافع آن به مصارف مقرّره‌اش برسانيد. حرّره الخاطى فى شهر ربيع الثاني سنه 1293.

مشاهده جزئیات
استفتاء دربارۀ ثبوت وقفیت مجاری قنات مزرعۀ خرم آباد و اختصاص تولیت به میرزا احمد آرانی مورّخ سال 1332 هجری

خوانش: هو الاقل احمد: بشرف عرض مقدّس بندگان عالى مى‌رساند در باب مجارى پانزده سرجه از نهصد سرجه مدار قنات مزرعه خرّم آباد آران كه با اراضى آن وقف است بر مصارف مشخصه بشرح وقفنامه كه مرحوم حاجى حسينعلى آقا مؤمن وصايةً از جانب مرحوم برادرش حاجى رمضانعلى وقف كرد، و متولّى هم معيّن كرده، و توليت سه سرجه آن با اراضى تابعه با مرحوم والد ماجد قمقام بوده كه ملاحظه فرموديد، و در بقيه شرط شده به استصواب بندگان عليّين مكان والد ماجد باشد با قيد نسلاً بعد نسلٍ. و چون متولّى بعد از متولّى اول معيّن نشده بود، و بلكه در حيات تهاون و خيانت او ثابت شده و كليه توليت متقل شده است به مرحوم والد اعلى الله تعالى مقامه و مرحوم والد موافق توليت نامه‌اى كه بخطّ شريف خود مرقوم داشته‌اند و جمعى از علماى عرب و عجم بر وفق آن مرقوم داشته‌اند كه توليت اختصاص به اين داعى دارد كه از آن جمله است حكم محكم مطاع خود بندگان عالى و آن استصواب هم به اين داعى منتقل شده، و مجارى و متعلّقات آن در تصرّف مرحوم والد بوده، و حال هم در تصرّف داعى است ولى مقصود از اين مصادعت آنکه سه فقره معروضه را در صدر عريضه مرقوم فرماييد: اوّلاً ثبوت وقفيّت، ثانياً اختصاص توليت به اين داعى، ثالثاً اينكه به استصواب مرحوم والد ماجد بوده و حال بصلاح خود اين حقير بايد باشد، مثل آنكه اگر مجوّز شرعى دارد كه بنصّ وقفنامه است باستصواب مرحوم والد آنچه صلاح بداند تغييرى در وضع بدهم مثل آش حليم را موقوف داشته صرف روضه خوانى نمايم يا مصرفى ديگر يا محلّ روضه خوانى را [حدود سه کلمه به علت تاخوردگی سند خوانده نشد] در خانه آمؤمن باشد در جايى ديگر قرار بدهم بصلاح و صواب ديد خود اين داعى بايد باشد در صدر عريضه مرقوم [فرمایید...] تا لدى الحاجه سند باشد، تحریراً فى شهر جمادى الآخره مطابق خرداد ماه اود ئيل سنه 1332. [پاسخ] هو. مراتب مزبوره از وقفيّت و اختصاص توليت به جناب مستطاب شريعتمدار عمدة الفقهاء و المجتهدين آقاى سائل مشار اليه و استصواب مزبور موافق وقفنامه و ساير نوشتجات معتبره مقرون به صدق و صواب است، فلهذا مزاحمت جناب معزى اليه را در امور مزبوره خلاف شرع اقدس است.

مشاهده جزئیات
نظرات مشتریان